حسين شهيدى مازندرانى
70
سرگذشت تهران ( فارسى )
قصر قاجار يا قجر ( تخت قجر ) قصر قاجار كه در محل زندان قصر كنونى و بىسيم شميران واقع بود در سال دوم سلطنت فتحعليشاه پىافكنده شد . به عبارت ديگر اين قصر در قسمت شرقى جادهء قديم شميران از سه راه زندان تا حوالى ايستگاه قصر قرار داشته است . اوژن فلاندن مىگويد : « فتحعليشاه در يك فرسخى تهران قصرى جهت تابستانش برپا نمود كه نامش قصر قجر يا تخت قجر است . سطح اين قصر بزرگ و قابل توصيف است . باغاتى براى آمفى تآتر و چندين طبقه مهتابى دارد . پلكانهايى متعدد ، كه قصر را از پارك جدا مىسازند . منازل قصر قجر مزين به آيينه و نقاشىهايى هستند از شجاعان ايران چون رستم و افراسياب و غيره . دربين اين تصاوير يك تصوير اروپايى با لباس آخرين مد نيز ديده مىشود كه ما را سخت به حيرت گذاشت و گفتند ؛ يكنفر جوان از سفارت انگليس است كه فتحعليشاه به دو علاقهء خاصى پيدا كرد . اين قصر [ كه ] بسيار خوب [ بوده ] مورد پسند ما نيز واقع گشت ، قابل سكونت پادشاه هم مىباشد ، و ليكن محمد شاه كه بيشتر به آب و هواى شمالى علاقه دارد اين محل را رها كرده است « 1 » . . . » دكتر پولاك دربارهء باغ و قصر قاجار مىنويسد : « باغ قصر قجر با كاخ زيبا و صفحههاى سرسبزش كه بسيار خوب آبيارى شده و منظرهء زيبايى دارد ، يكى از زيباترين مراكز اطراف شهر تهران است . متأسفانه به قسمتى از آن كه به پارك شبيه است درست رسيدگى نشده و چنارهاى تناور آن را اين اواخر براى تهيهء الوار قطع كردهاند . » « 2 » مادام كارلاسرنا نيز در خاطرات خود از قصر قجر ياد كرده و دربارهء آن چنين نوشته است : « قصر قاجار به صورت آمفى تآتر بر فراز جايگاه بلندى ساخته شده است و بر قصرهاى مرتفع ديگرى كه بعد از آن قرار دارند ، تسلط دارند . مقابل آن باغى است به وسعت ششصد متر درازا و چهارصد متر پهنا ، [ 240000 متر مربع ] كه خيابان مشجر بزرگى از ميان آن مىگذرد . تعداد زيادى بوتههاى گل سرخ و گل ياس و درختان مختلف مانند هلو - كه نوع ايرانىاش بسيار مرغوب است - و ميوههاى مختلف ديگر منظرهء دلپذير و چشمنوازى به باغ داده است و شاخههاى مو با انگورهاى درشت بيدانه ، بالا رفته و دور تا دور باغ را فراگرفتهاند . چندين حوض و فواره به همه چيز در اين محيط زندگى و شادابى مىبخشد و گلهاى باغچهها را هميشه
--> ( 1 ) . سفرنامهء اوژن فلاندن به ايران ، ترجمهء حسين نور صادقى ، ص 112 . ( 2 ) . سفرنامهء پولاك ، ص 77 - 78 .